چنین تا خبرها بایران رسید
بر پادشاه دلیران رسید
که بهرام را پادشاهى و گنج
ازانِ تو بیش است نابرده رنج
پر از درد و غم شد ز تیمار اوى
دلش گشت پیچان ز کردار اوى
همى راى زد با بزرگان بهم
بسى گفت و انداخت از بیش و کم
شب تیره فرمود تا شد دبیر
سر خانه را کرد پیکان تیر
بخاقان چینى یکى نامه کرد
تو گفتى که از خنجرش خامه کرد