دسته‌ها
خسرو پرویز

آگاهى یافتن خسرو پرویز از کار بهرام و نامه نوشتن به خاقان

چنین تا خبرها بایران رسید

بر پادشاه دلیران رسید

که بهرام را پادشاهى و گنج

ازانِ تو بیش است نابرده رنج‏

پر از درد و غم شد ز تیمار اوى

دلش گشت پیچان ز کردار اوى‏

همى راى زد با بزرگان بهم

بسى گفت و انداخت از بیش و کم‏

شب تیره فرمود تا شد دبیر

سر خانه را کرد پیکان تیر

بخاقان چینى یکى نامه کرد

تو گفتى که از خنجرش خامه کرد

دسته‌ها
خسرو پرویز

درخواست بخشش گردیه از خسرو پرویز به شهر رى

چنین تا بیامد مه فوردین

بیاراست گلبرگ روى زمین‏

جهان از نم ابر پر ژاله شد

همه کوه و هامون پر از لاله شد

بزرگان ببازى بباغ آمدند

همه میش و آهو براغ آمدند

چو خسرو گشاده در باغ دید

همه چشمه باغ پر ماغ دید

بفرمود تا در دمیدند بوق

بیاورد پس جامهاى خلوق‏

نشستند بر سبزه مى خواستند

بشادى زبان را بیاراستند

دسته‌ها
خسرو و شيرين

رفتن خسرو به شکار و دیدن شیرین و فرستادن به شبستان خود

چنان بُد که یک روز پرویز شاه

همى آرزو کرد نخچیرگاه‏

بیاراست برسان شاهنشهان

که بودند ازو پیشتر در جهان‏

چو بالاى سیصد بزرّین ستام

ببردند با خسرو نیک نام‏

هزار و صد و شست خسرو پرست

پیاده همى رفت ژوپین بدست‏

هزار و چهل چوب و شمشیر داشت

که دیباى در بر زره زیر داشت‏

پس اندر بدى پانصد بازدار

هم از واشه و چرغ و شاهین کار

ازان پس برفتند سیصد سوار

پس بازداران با یوز دار

دسته‌ها
یزدگرد سوم

رزم رستم با سعد وقاص و کشته شدن رستم

بفرمود تا برکشیدند ناى

سپاه اندر آمد چو دریا ز جاى‏

بر آمد یکى ابر و بر شد خروش

همى کرّ شد مردم تیز گوش‏

سنانهاى الماس در تیره گرد

چو آتش پس پرده لاژورد

همى نیزه بر مغفر آبدار

نیامد بزخم اندرون پایدار

سه روز اندر ان جایگه جنگ بود

سر آدمى سم اسپان بسود

شد از تشنگى دست گردان ز کار

هم اسپ گرانمایه از کار زار