دسته‌ها
انوشیروان

رزم خاقان چین با هیتالیان

چنین گفت پر مایه دهقان پیر

سخن هرچ زو بشنوى یاد گیر

که از نامداران با فرّ و داد

ز مردان جنگى بفرّ و نژاد

چو خاقان چینى نبود از مهان

گذشته ز کسرى بگرد جهان‏

همان تا لب رود جیحون ز چین

برو خواندندى بداد آفرین‏

سپهدار با لشکر و گنج و تاج

بگلزرّیون بود زان روى چاج‏

سخنهاى کسرى بگرد جهان

پراگنده شد در میان مهان‏

بمردى و دانایى و فرّهى

بزرگى و آیین شاهنشهى‏

دسته‌ها
انوشیروان

بار دیگر رزم کردن گو و طلحند و مردن طلحند بر پشت پیل

ز درگاه طلخند بر شد خروش

ز لشکر همه کشور آمد بجوش‏

سپه را همه سوى دریا کشید

و زان پس سپاه گو آمد پدید

برابر فرود آمدند آن دو شاه

که بودند با یکدگر کینه خواه‏

بگرد اندرون کنده‏اى ساختند

چو شد ژرف آب اندر انداختند

دو لشکر برابر کشیدند صف

سواران همه بر لب آورده کف‏

بیاراست با میسره میمنه

کشیدند نزدیک دریا بنه‏

دسته‌ها
بوزرجمهر

بزم پنجم شاه نوشین روان با بزرگمهر و موبدان

برین نیز بگذشت یک هفته روز

بهشتم چو بفروخت گیتى فروز

بیانداخت آن چادر لاژورد

بیاراست گیتى بدیباى زرد

شهنشاه بنشست با موبدان

جهان دیده و کار کرده ردان‏

سر موبد موبدان اردشیر

چو شاپور و چون یزدگرد دبیر

ستاره شناسان و جویندگان

خردمند و بیدار گویندگان‏

سراینده بوزرجمهر جوان

بیامد بر شاه نوشین روان‏

بدانندگان گفت شاه جهان

که با کیست این دانش اندر نهان‏