دسته‌ها
شعرا قرن سیزده هجری - 1164 الی 1261 شمسی قرن یازدهم هجری - 970 الی 1067 شمسی

زندگی نامه ناطق اصفهانی

محمد صادق از شعرای چیره دست اصفهان این شاعر جادو بیان در ساختن ماده تاریخ قدرت عجیبی داشت بطوریکه میتوان گفت در این فن گوی سبقت از همگنان ربوده است . بیشتر قصاید وی از اول تا آخر هر مصراعش تاریخ است

در تاریخ تذهیب گنبد مطهر حضرت معصومه در قم به سال ۱۱۸۲ – ۱۲۱۸ هجری – که با دستور فتحعلیشاه قاجار صورت گرفت قصیده ای گفته که شصت و دو بیت است و هر مصراع آن مساوی با تاریخ ۱۲۱۸

تاریخ وفات ناطق را هدایت در مجمع الفصحا سال ۱۱۹۸ – ۱۲۳۵ هجری – ذکر کرده ولی سایر تذکره نویسان از جمله مرحوم میرزا محمد علی مدرس تبریزی و علامه علی اکبر دهخدا ۱۱۹۴ – ۱۲۳۰ هجری – آورده اند که به نظر صحیح تر می رسد

این قبه گلبنی است بزیور بر امده یا پاک گوهریست پر از زیور آمده

این دوحه ایست کامده از جنت العلا یا کوکبی است سعد و منور بر آمده

این زیب عرش یا که بود گوی افتاب یا نور حق که بر همه اشیاء بر آمده

وین قبه راست جای بجائی که ایه ا ش از اوج مهر و ماه و زحل برتر آمده

وین قبه رفیع بدانجا رسانده قدر کز قدر با سپهر برین همسر امده

مین قبه و زمین ز همین رفعت و جلال عرشی بدهر با فلکی دیگر آمده

وین صحن به ز صحن جنانست بهر آنک آبش به از بقا و به از کوثر امده

 

.

دسته‌ها
روزنامه نگار شعرا معاصر

زندگی نامه گلشن مشهدی

علی اکبر فرزند حاج محمد در سال ۱۲۸۰ – ۱۳۱۹ هجری – در تربت حیدریه دیده به جهان گشود. پدرش بازرگان معتبر خراسان و یزدی الاصل بود که در هفت سالگی شاعر در گذشت

گلشن تحصیلات ابتدائی و قسمتی از فنون شعر ار در زادگاه خود از استادان بزرگی چون میرزا سهیلی و احمد بهمنیار فرا گرفت . هجده ساله بود که به مشهد آمد و به شغل روزنامه نگاری پرداخت

وی از روزنامه نگاران ورزیده خراسان بود که ۵۰ سال روزنامه آزادی رابدون وقفه و تعطیل در آن شهر انتشار داد . گلشن از چهاده سالگی شعر میسرود و در انواع شعر طبع آزمائی میکرد .

آثار :

  1. دیوان اشعارش – مشتمل بر پنج هزار بیت
  2. داستانها و دستانها
  3. شاهان وارون بخت – مثنوی
  4. گلشن ادب – اولین تذکره شاعران خراسان

گلشن با محمود فرخ دوستی و رابطه نزدیکی داشته و حتی آخرین روز زندگیش نیز در منزل وی بوده است وی در روز شنبه ۲۹ تیر ماه ۱۳۵۳ در مشهد وفات یافت و در باغ خاوجه ربیع به خاک سپرده شد

برو قوی شو اگر راحت جهان طالبی که در نظام طبیعت ضعیف پا مال است

هر روز زین خراب غم آباد می روند جمعی که هفته دگر از یاد می روند

این زندگی حلال کسانی که در جهان آزاد زیست کرده و آزاد می روند

چون غنچه چند تنگدل از غم نشسته اند آنان که همچو گل همه بر باد می روند

با غم ندارد ارزشی این عمر وای خوشا آنان که شاد زیسته و شاد می روند

بیداد گر مباش به یاران که بندگان

چون گلشن از در تو ز بیداد می روند

 

.

دسته‌ها
پزشکان معاصر

زندگی نامه دکتر امیر اعلم

دکتر امیر اعلم – استاد کرسی کالبد شناسی

دکتر امیر اعلم فرزند میرزا علی اکبر معتمد الوزاره است و در سال ۱۲۵۶ در تهران دیده به جهان گشود . تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در ایران و ترکیه و سوریه به پایان رسانید . سپس در دانشکده پزشکی فرانسوی بیروت مشغول تحصیل طب شد

در اواخر سال ۱۲۷۹ عازم فرانسه شد و در مدرسه طبی نظامی لیون به ادامه تحصیل در رشته پزشکی پرداخت و در سال ۱۲۸۳ تحصیلات خود را در این دانشگاه به پایان رسانید و پس از گذراندن پایان نامه خود به نام بهداشت و اسلام به دریافت دیپلم دولتی از دانشگاه مزبور نائل آمد . در خلال تحصیل به علت وابستگی فامیلی که در تهران داشت از سوی دولت ایران در کنفرانس بین المللی بروکسل در سال ۱۹۰۲ میلادی که در باره بیماریهای آمیزشی تشکیل شده بود شرکت کرد و یکسال بعد در کنفرانس بهداشت بین الملل که درباره مسائل قرنطینه بود شرکت نمود و با زحمات زیاد بندر بوشهر را به عنوان بندر صحی رسمی ایران شناسانید و بر اثر این اقدام از دولت فرانسه به دریافت نشان درجه اول علمی و از طرف ایران به وابستگی شاهنشاهی در پاریس و نشان درجه سوم شیر و خورشید نایل آمد

در سال ۱۲۸۳ با درجه سروانی در دانشکده طبی نظامی پاریس موسوم به والدوگراس وارد شد و مدت دو سال طب نظامی را دید و در ضمن به عنوان نماینده نظامی ایران در مراسم عروسی ولیعهد سابق آلمان شرکت کرد و به اخذ نشان تاج پروس ار درجه سوم نائل آمد

در سال ۱۲۸۵ به ایران بازگشت و به استادی تشریح در مدرسه طب و عضویت مجلس حفظ الصحه دولتی انتخاب شد و برای گذرانیدن قانون آبله کوبی عمومی و همچنین برای ایجاد اماکن مجهز قرنطینه در سر حدات مجاهدت فراوان نمود و قوانین مذکور را از تصویب مجلس شورای ملی گذرانید .

در دومین دوره قانونگذاری از تهران به نمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب شد قانون طبابت را با کمک پزشکان دیگر از جمله شاهزاده لسان الحکما به تصویب مجلس رسانید

در سال ۱۲۸۹ با رتبه سر تیپی به ریاست بهداری ارتش انتخاب شد و در انتخاب پزشکان ارتش ترتیب مسابقه معمول داشت و برای ارتش بهداری مرتب و منظم طبق اصول جدید تاسیس نمود . در سال ۱۳۰۱ تنظیم  تشکیلات بهداری ژاندارمری جدید التاسیس را به عهده گرفت . در ضمن مصمم شد برای ارتش بیمارستانی مجهز تاسیس نماید و در آمد  مطب خود را به این کار اختصاص داد و پس از سه سال محل قورخانه را به صورت بیمارستان آبرومند در اورد و به نام پادشاه وقت – بیمارستان نظامی احمدیه – موسوم ساخت . این بیمارستان با وسایل کامل در سال ۱۳۰۳ رسما افتتاح شد . سپس برای ایجاد بیمارستان زنان و کودکان کوشش فراوان نمود و پس از دو سال و نیم زحمت در سال ۱۳۰۶ بیمارستان مذکور را دایر ساخت یک سال قبل از این تاریخ به پاس زحماتی که در تاسیس بهداری ارتش متحمل شده بود به دریافت رتبه و حمایل نشان سرداری مفتخر گردید و نیز از طرف احمد شاه قاجار به سمت طبیب حضور همایونی و ریاست مجلس حفظ الصحه دولتی منصوب شد

در سال ۱۲۹۹ به عضویت شورای ملی فرهنگ و در همان سال به وزارت فوئد عامه و در دوره چهارم به نمایندگی اهالی مشهد به سمت نایب رئیس دوم مجلس انتخاب شد . سپس به وزارت فرهنگ منصوب گردید

در سال ۱۳۰۲ پس از ۱۷ ماه کوشش جمعیت خیریه شیر و خورشید سرخ را دایر نمود و خود نیابت ریاست آن را پذیرفت . جمعیت شیر و خورشید سرخ تحت حمایت ایشان در بدو تاسیس خود کمک شایانی به آسیب دیدگان نقاط مختلف کشور نمود از جمله به زلزله زدگان تربت حیدریه مساعدت بسیار مبذول داشت و شخصا به اهالی آسی دیده آن سامان مساعدتی قابل توجهی نمود در دوره پنجم قانونگذاری باز از طرف اهالی مشهد به نمایندگی انتخاب گردید و در ضمن ریاست بهداری کل کشور را عهده دار شد . در سال ۱۳۰۴ به سمت طبیب مخصوص شاه اسبق  منصوب گردید

در واقعه زلزله در شیروان و سلماس به کمک چند تن پزشک کلیه نقاط آسیب دیده را سر کشی نمود و آسیب دیدگان را از کمک های شیر و خورشید بهرمند ساختدر سال ۱۳۱۴ ریاست تالار تشریح دانشکده پزشکی به ایشان محول شد و در سال ۱۳۱۸ به سمت کارمند پیوسته و رئیس کمیسیون پزشکی فرهنگستان انتخاب و بعدا به نیابت ریاست فرهنگستان منصوب گردید در سازمان نوین دانشکده پزشکی استادی کرسی کالبد شناسی  و ریاست دستگاه ابن سینا به ایشان واگذار شد

در سال ۱۳۲۱به جای آقای پروفسر ابرلین که در سفر بودند از طرف شورای دانشکده ریاست دانکده پزشکی را به عهده گرفت . و در فروردین ماه ۱۳۲۳ از طرف شاه سابق به اخذ نشان و حمایل درجه اول همایون نایل شد و در سال ۱۳۲۷ به وزارت بهداری انتخاب ولی پس از مدت کوتاهی به علت کسالت ار کار کناره گرفت .از سال ۱۳۲۱ تحت نظارت او و با همکاری استادان کالبدشناسی دانشکده پزشکی کتاب کالبد شناسی توصیفی در نه جلد تالیف و منتشر شد و از اولین کتابهایی است که از طرف انتشارات دانشگاه تهران به طبع رسیده است در سال ۱۳۲۹ بنا به تقاضای خود بازنشسته شد و طبق رای شورای دانشکده در زمره استادان افتخاری دانشکده در آمد

در نخستین دوره مجلس سنا به سمت سناتور انتصابی از سوی شاه سابق برگزیده شد و در سال ۱۳۴۰ جهان را بدرود گفت

جالب است بدانید که بعد از انقلاب که تقریبا نام تمام بیمارستان ها و سازمانها تغییر یافت بیمارستانی که به نام او در اوایل خیابان سعدی دایراست نام بیمارستان امیر اعلم را حفظ کرده استو هنوز به همان اسم سابق فعالیت دارد

.

دسته‌ها
شعرا معاصر

زندگی نامه اکبر محمدی

اکبر محمدی  فرزند مرحوم حسن در بیستم تیر ماه ۱۳۴۱ در روستای دامچه از توابع بخش جویم در خانواده ای فقیر دیده به جهان گشود . در چهار ماهگی از فیض حضور پدر محروم گردید  با مادر و برادران و خواهران خود میزیست

تحصیلات ابتدایی را در روستای خود به اتمام رساند و برای ادامه تحصیل راهی جویم شد . در سال ۱۳۶۴ به کسوت معلمی در آمد و در روستای های شرفویه و دامچه به آموزش کودکان پرداخت .

در مهر ماه ۱۳۶۹ برای هفت سال مدیر دبستان شهی ابراهیمی دامچه را عهده دار بود و در تابستان ۱۳۷۶ به سمت دهداری دهستان هرم و کاریان منصوب گردید . در سال ۱۳۷۸ به عضویت شورای اسلامی روستای دامچه در آمد .

 

 

 

 

 

هلا باغبان گل سرخ لاله                        که شد اشک دیده غذای تو مار

شبی گر جدا بودم از فیض رویت             سحر پر کشم در هوای تو مادر

بهشت برین زیر پایت نهفته                    رضا شد خدا بر رضای تو مادر

بهشت خدا بی تو ای نازنینم                   یقینا ندارد صفای تو مادر

وفا کردی ای عهد خود با خدایت            شود حافظ تو ، خدای تو مادر

تو الگو گرفتی ز ام الائمه                    بنازم حجاب و حیای تو مادر

تو راضیه هستی و مرضیه من             نشاید به گیتی جفای تو مادر

بسی گفته اند من دگر بار گویم             دل پر شکوهم سرای تو مادر

.

دسته‌ها
شعرا معاصر

زندگی نامه نادرپور

در روز شانزده هم خرداد ماه ۱۳۰۸ در تهران دیده به جهان گشود. او فرزند «تقی میرزا» از نوادگان رضاقلی میرزا، فرزند ارشد نادرشاه افشار بود.   تحصیلات مقدماتی را در شهر تهران در دبیرستان ایرانشهر گذراند و در سال ۱۳۲۸ برای تکمیل معلومات خود به فرانسه سفر کردو سه سال در آنجا اقامت کرد . در سال ۱۳۳۱ پس از دریافت لیسانس از دانشگاه سوربن پاریس در رشتهٔ زبان و ادبیات فرانسه به تهران بازگشت

پس از بازگشت به تهران در طی ۹ سال  – 1333 تا ۱۳۴۲ – چهار مجموعه خود به نامهای چشمها و دستها ف دختر جام ، شعر انگور ، سرمه خورشید و یک جلد برگزیده اشعار منتشر کرد .

ای آشنای من

برخیز و با بهار سفر کرده باز گرد

تا پر کنیم جام تهی از شراب را

وز خوشه های روشن انگورهای سبز

درخم بیفشریم می افتاب را

برخیز و با بهار سفر کرده باز گرد

تا چون شکوفه های پر افشان سیب ها

گلبرگ لب به بوسه خورشید واکنیم

وانگه چو باد صبح

در عطر بوته های بهاری شنا کنیم

برخیز و باز گرد

. نادر پور از سال ۱۳۳۷ به مدت چند سال در وزارت فرهنگ و هنر در مسئولیت‌های مختلف به کار مشغول بود. و در سال ۱۳۴۳ روانه ایتالیا شد و پس از آموختن زبان ایتالیایی بار دیگر به فرانسه رفت و پس از سه سال به ایران بازگشت . وی  در سال ۱۳۴۶ در کنار تعدادی از روشنفکران و نویسندگان مشهور در تاسیس کانون نویسندگان ایران نقش داشت و به عنوان یکی از اعضای اولین دوره هیات دبیران کانون انتخاب گردید

در سال ۱۳۵۰ نیز بار دیگر به فرانسه و ایتالیا سفر کرد و بعد از یک سال به میهن بازگشت . راه آورد این سفر ها کتاب هفت چهره از شاعران معاصر ایتالیا بود

در سال ۱۳۵۱ سمت سرپرستی گروه ادب  امروز را در سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران بر عهده گرفت

شعر نادرپور در ابتدای کار نوعی شعر غنایی چهارپاره است که توجه شاعر به خانلری و توللی را نشان میدهد  . دومجموعه چشم ها ئ دستها و دختر جام کارنامه جوانی شاعر است که با بیانی سالم و قوی و محتوایی سرشار از تخیلات رمانتیک کانند بیان عشق های از دست رفته است

پس از بازگشت از پاریس در سال ۱۳۳۱ نوعی تفاوت در محتوای شعر او نمایان میگرد که به توصیف کامجویی و کامیلبی از زن و زیبایی های اوست ولی دیری نمیپاید که دوباره به سبک خود باز میگردد

مجموعه‌ شعرها

چشم‌ها و دست‌ها (صفی‌علیشاه ۱۳۳۳)

دختر جام (نیل ۱۳۳۴)

شعر انگور (نیل ۱۳۳۷)

سرمهٔ خورشید (تهران ۱۳۳۹)

اشعار برگزیده (جیبی ۱۳۴۲)

برگزیدهٔ اشعار (بامداد ۱۳۴۹)

گیاه و سنگ نه، آتش (مروارید ۱۳۵۰)

از آسمان تا ریسمان (مروارید ۱۳۵۷)

شام بازپسین (مروارید ۱۳۵۷)

صبح دروغین (پاریس ۱۳۶۰)

خون و خاکستر (۱۳۶۷)

ترجمه‌ها

اشعار هوانس تومانیان

همراه با «گ خننس» «ر. بن» «ه‍. ا. سایه»/تهران/۱۳۴۸

هفت چهره از شاعران معاصر ایتالیا (همراه با جینالا بریولاکاروزو)

با همکاری بیژن اوشیدری و فرناندو کاروزو/کتابهای جیبی/۱۳۵۳

نادرپور پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷، به آمریکا رفت و تا پایان عمر در این کشور به سر برد. وی سرانجام در روز جمعه ۲۹ بهمن ۱۳۷۸ در لس‌آنجلس درگذشت

.

دسته‌ها
شعرا معاصر

زندگی نامه ابو نصر فتح الله خان شیبانی

ابو نصر فتح الله خان شیبانی در سال ۱۲۰۴ – ۱۲۴۱ هجری – از یک خانواده معروف کاشان برخاست . پدر او در دستگاه محمد شاه شغل استیفا داشت و در حکومت شعاع السلطنه در کاشان و همدان پیشکار بود .
ابو نصر فتح الله خان در جوانی به خدمت محمد شاه در آمده و منادم ناصرالدین میرزا ولیعهد شد و در مدح پدر و پسر مدح ها گفت . بعد از به تخت نشستن ناصرالدین شاه او را از دستگاه سلطنت دور کردند و نگذاشتند اشعار او به گوش شاه برسد .. تقریبا او تمام عمر را سفرها و سرگردانیها گذراند و هرگز روی ارامش را ندید . وسبب شد که روزگار خود را به درویشی و گوشه گیری بگذراند و اشعاری تاریک و سرشار از بدبینی بسراید . درویش و خرقه پوشی او از نوع دیگر است اشعار او آئینه تمام نمای فاجعه روح رنجور و دردناک بشری است و از مطالعه آنها می توان وضع نیکمردان و آزادگان  ایران را در آستانه دگرگونی ها دریافت
شیبانی از سخن وران فصیح و بلیغ قرن سیزدم است . ذئقی سرشار و طبعی توانا داشت .آنچه شعر وی را از دیگران متمایز میسازد مناعت طبع و بدبینی و یاس است که نسبت به اوضاع کشور دارد

 

شیبانی در سن ۶۵ سالگی و در سال  1269 – 1308 هجری  – بدرود حیات گفت

 

دادگر آسمان که داد بشر داد              داد که تا خاکیان رهند ز بیداد
گر ندد داد خلق ، دادگد خاک            دادگد آسمان بگیرد از او داد
داد ترا داد تا که داد دهی تو             گر ندهی داد ، داد از تو کند داد
گوش به فریاد دادخواه ده امروز       تات به فردا نکرد باید فریاد
داد ده و داد کن که دادگر کل          این گله انبیا به داد فرستاد
هرچه بنا . انبیا نهاده به گیتی         ز آب و گل  داد بیخ دارد و بنیاد
ملک اگر آباد شد ، به داد شد ایرا    گیتی بی آب داد کی شود آباد ؟

.