گزیده اشعار شهریار

ساز عبادی

تا کی چو باد سربدوانی به وادیم

ای کعبه مراد ببین نامرادیم

دلتنگ شامگاه و به چشم ستاره بار

گویی چراغ کوکبه بامدادیم

چون لاله ام ز شعله عشق تو یادگار

داغ ندامتی است که بر دل نهادیم

مرغ بهشت بودم و افتادمت به دام

اما تو طفل بودی و از دست دادیم

چون طفل اشک پرده دری شیوه تو بود

پنهان نمی کنم که ز چشم اوفتادیم

فرزند سرفراز خدا را چه عیب داشت

ای مادر فلک که سیه بخت زادیم

بی تار طره های تو مرهم گذار دل

با زخمه صبا و سه تار عبادیم

در کوهسار عشق و وفا آبشار غم

خواند به اشک شوقم و گلبانک شادیم

شب بود و عشق و وادی هجران و شهریار

ماهی نتافت تا شود از مهر هادیم

.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن