تمام جنگ های امپراطوری هخامنشیانکورشکورش و یونانیان آسیا

گشودن شهر های یونانی آسیا

چون شهر های یونانی آسیا فرمانبرداری بی چون و چرای کورش را نپذیرفتند وی بر سرخشم آمد و آنان از ترس در شهرهای خود به ساختن دژها و برج و باروهای استوار پرداختند و بر همه روشن شد که راهی جز جنگ در پیش نمانده است

کورش تنها با شهر میلیتوس دوستانه رفتار کرد زیرا هم دلاوی مردمانش و پایداری مردمش در جنگ با پدر کرزوس را میدانست و هم آنان از آغاز از پیوستن به دشمنان کورش خود داری کرده نزد کورش ارج فراوان یافته بودند . بنابر این کورش اجازه داد تا شهر میلتوس فرمانروایان و سازمانهای خود را نگهدارد و در داد د ستد و زندگی سیاسی آزاد باشد بدین پیمان که به ایرانشهر باج بپردازند و کورش را سرور خود بشناسند . میلتوسیان این شرایط را پذیرفتند و از ان پس با ایشان جوانمردانه و دوستانه رفتار شد .لایک دیگر شهر ها چاره ای جز جنگ نیافتند

از آنجائی که در آن هنگام ایرانیان ناوگان نداشتند ، از سوی دریا یونانیان آسیا را به خطر نمیتوانستند انداخت و چون زمستان سخت بود لشکر کشی از راه خشکی نیز بی اندازه دشوار می نمود .یونانیان به امید آنک ه تا بهار و تابستان آینده از حمله ایرانیان آسوده خواهند ماند با شتاب به استوار کردن برج و باروی شهر ها و فراهم اوردن خواربار دست یازیدند. انان چون می دانستند که خود به تنهائی با مردان کورش برابر نیستند پیک هائی به اسپارت فرستادند و در خواستند تا پرخاشجویان آن سامان هرچه زودتر به یاری آنان بشتابند

از آنجای که پیشگویان هلنی که اندرزگویان فرمانروایان دولت های یونانی بودند دشمنی با کورش را برای شهر های یونانی نابخردانه میدانستند و چون اسپارت نیز نمیخواست و یا یارای آن را نداشت که در آن هنگام با کورش درآویزد

یونانیان آسیا از کمک دیگران برخوردار نشدند و تنها کاری که اسپارتیان کردند این بود که پیکی به ساردیس گسیل داشتند تا کورش را بگویند که از ویران کردن شهر های یونانی خود داری کند زیرا لاسدمونیان چنین کرده ای را به چشم بد خواهند نگریست

گویند هنگامی که کورش این سخنان را بشنید از یونانیان نزدش پرسید که این لاسدمونیان که هستند و چندند که دل آن را داشته اند که وی را بیم دهند و همین که انچه را میخواست درباره انان بداند دانست به پیک اسپارتی گفت : من تا کنون از مردمانی که در بازار شهر خود گرد می آیند تا یکدیگر را فریب دهند و برای هم وسگند دروغ یاد کنند نترسیده ام. اگر زنده بمانم اسپارتیان خود به اندازه ای دردسر خواهند داشت که از ان سخن بگویند و از گرفتاری های یونانیان آسیا دم نزنند . این بگفت و فرستاده اسپارتی را باز فرستاد

نگاه چون از سوی مرزهای خاوری ایرانشهر دل آسوده نبود آهنگ رفتن به میهن کرد و به سوی هگمتانه – همدان – روان شد . پیش از رفتن از ساردیس فرماندهی شهر را به اتبالوس پارسی داد و برای آنکه سیاست را از نیروی مالی جدا کند گنجینه های کرزوس را به پاکتیاس لودیائی سپرد

از آنجا که شهر های یونانی به خودی خود و بی پشتیبانی دیگران کاری از پیش نمی توانستند برد کورش بدانان اعتنائی نکرد و بر ان بود که یکی از فرماندهان خود را برای گوشمالی انان بفرستد ولی خود رهسپار پایتخت ایرانشهر همدان شد

 

 

.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *