ریاضیدانفیلسوفقرن چهارم هجری - 291 الی 388 شمسیقرن سوم هجری - 194 الی 291 شمسیموسیقیدان

زندگی نامه ابونصر فارابی

ابو نصر فارابی در سال ۲۵۰ در وسیج نزدیک فاراب ترکستان به دنیا آمده و پدرش نیز از نیروهای لشکری به شمار میامده وی در جوانی ذوق تحقیق و فراگیری فلسفه داشته و در طلب استاد و راهنما از این دارالعلم به آن دارالعم رهسپار بوده و کاری حز مطالعه و مقصدی جز علم نداشته .

گویند که فارابی در حدود چهل سالگی به بغداد رهسپار شده و در این زمان از علم صرف و نحو وفقه و حدیث بهره ها داشته ولی در منطق و فلسفه مطالعات چنانی نداشته است . هنگامی که به بغداد رسید از زبان عربی چیز زیادی نمیدانست پس نزد ابن السراج به خواندن علم نحو پرداخت و در مقابل به او منطق آموخت

. فارابی مردی زاهد بود و در کسوت درویشان زندگی میکرد و جز به تحقیق و تالیف به چیز دیگری رغبت و علاقه ای نداشت وی  ده سال آخر عمر خویش را در حلب و دمشق سپری کرد و در سال  329 دفات یافت وی را باعزت و احترام در دمشق دفن کردند .

کار بزرگی را که کندی آغاز کرده بود فارابی با متانت و قدوت ادامه داد او زبان عربی را با فلسفه آشنا کرد . فلسفه ای که از یونانی به زبان ای عربی و سریانی نقل شده بود با این زبان ها انس نداشتاگر فارابی جز اینکه به زبان عربی  فلسفه  آموخته کاری نکرده بود قام معلمی او در عالم اسلام محروز بود  .

مقام فارابی در تاریخ فلسفه

فارابی در صدر دورانی از تاریخ و فرهنگ اسلامی قرار دارد که از جهاتی میتوان آن را دوره  تجدید حیات علم و فلسفه خواند و بی مناسبت نیست که او را معلم ثانی خوانده اند . او در حقیقت مجدد فلسفه و موسس فلسفه اسلامی است  فلسفه ای که در عالم اسلام گسترش  پیدا کرد و تاریخ ان از زمان فارابی تا کنون ادامه دارد.

موضوع فلسفه از نظر فارابی  « وجود من حیث هو وجود » یا مطلق وجود است . ارسطو گفته بود که موضوع فلسفه اولی مطلق وجود است و فارابی توجه خاصی به ارسطو و آثار وی داشته است فلسفه مجموعه نظر ها و آرای موفق و مخالف نیست همچنین از شاگردان ارسطو آموخته بود که فلسفه تشبه بالاله است یعنی آگاهی به نظام موجودات و ترتیب قوا و چگونگی حدود افعال .

در نظر فارابی فیلسوف ریس مدینه است و چنان که خداوند  عالم را اداره میکند فیلسوف هم امور مدینه را نظم میبخشد  از این بیان استنباط میشود که فارابی به فلسفه سیاسی توجه بیشتری داشته است .فارابی هرگز نمیخواسته سیاست را با فلسفه توجیه کند او سیاست را از فلسفه به نحو منطقی نیز استنتاج نکرده است و فلسفه صورت قوام مدینه است و با آن در آن نیست  میان اجزا مدینه و اهل آن نسبت مدینه با عالم طبیعت و یا مبدا عوالم بیان میشود. علاوه بر این فلسفه عین آرای اهل مدینه فاضله است که در وجود رئیس مدینه تحقق پیدا کرده است

 

فلسفه فارابی :

 فارابی شاگرد افلاطون و ارسطو بوده وبا فلسفه یونانی انس پیدا کرده است اما خود اهل آزمون و تعقل بوده و به آموختن صرف و الفاظ و عبارات استادان یونانی اکتفا نکرده است . او در فلسفه و با فلسفه  ، عالمی را درک کرده است که گرچه شباهت هایی با عالم افلاطون و ارسطو دارد ولی نباید با هم اشتباه گرفت

 فارابی فلسفه را از یونانیان آموخت ، یعنی فلسفه از خارج به عالم اسلام آمد . اما در تفکر فارابی چنان هیئتی پیدا کرد که با عالم اسلام بیگانه نبود. درست است که او آرای فارابی  ، ارسطو و افلاطون را در منطق و طبیعیات و اخلاق و مابعد الطبیعه  آموخت اما آنها را چنان در یک نظام فلسفی  به صورت سازگار و مناسب تالیف کرد که او را فیلسوف التقاطی نمیتوان دانست

اساس فکر فارابی این بود که فلسف حقیقی یکی بیش نیست و استادان بزرگ فلسفه نمیتوانند با هم اختلاف داشته باشند زیرا مقصد آنها واحد است و در طلب حقیقت واحدند .

 

منطق فارابی :

فارابی اهتمام خاصی به مباحث منطق داشته و آثار مهمی در این باب نوشته و کوشیده که مقام و اهمیت منطق را در زمانی که کسانی منکر آن بودند معین کند و نشان دهد که اهل علم چه نیازی به منطق دارند و نشاند دهد ه فوایدی از آن میتوانند ببرند. فارابی منطق را صناعتی می داندکه با آن عقل قوام پیدا میکند و در مواردی که  دچار خلط و اشتباه می شویم ما را به راه راست هدایت میکند

فارابی معقولات را به دو دسته « بدیهی »  و « نظری » تقسیم میکند  مرم در بدیهیات به اشتباه دچار نمیشوند . چنان که همه تصدیق میکنند که کل از جزء بزرگتر است . اما معقولات دیگر را باید با کمک فکر و قیاس درک کرد و در این امور است که به منطق نیاز پیدا میشود فارابی علم منطق را با علم نحو  قیاس میکند و می گوید منطق با معقولات همان نسبتی را دارد که نحو با الفاظ دارد . همچنین فارابی منطق را قابل قیاس با علم عروض می داند . این قیاس ها از آن جهت اهمیت دارد که منطق به عنوان صورت معانی از زبان جدا میشود و در حکم صورت کلی عقل نوع بشر قرار میگیرد . ارسطو و افلاطون نیر با همین رویه به منطق نگاه میکردند

 

ما بعد الطبیعه فارابی :

حاصل سعی فارابی  در توحید و توفیق فلسفه ، نظام و صورتی از آن است که با دین نیز بیگانگی و تعارض آشکار ندارد و چنان فراهم شده است که  فیلسوف میتواند آن را باطن دین تلقی کند . علم الهی که ارسطو آن را تاج فلسفه اولی می دانست به همان صورت که در کتاب  مابعدالطبیعه ارسطو امده بود باقی نماند

فارابی گفت علم الهی سه بخش است :

بخش اول در ذات موجود من حیث هو موجود است و این عوارضاموری است که بی واسطه عارض موجود میشود . مراد از مطلق موجود هم این است که موجود به هیچ قیدی اعم از الهی ، ریاضی و طبیعی مقید نباشد

بخش دوم شامل بحث از میادی علوم جزئی مانند منطق و ریاضیات است

در بخش سوم از موجوداتای بحث میشود که جسم نیستند و در اجسام هم نیستنددر این بخش در آغاز سوال میشود موجود غیر جسمانی وجود دارد و اگر وجود دارد این موجود واحد است یا کثیر متناهی است یا نا متناهی ؟

و اگر موجودات غیر جسمانی کثیرند همه در یک مرتبه اند یا بعضی قویتر و بعضی ضعیف تر؟

فارابی موجودات ار کثیر میداند و معتقد است این کثرات متناهی اند و در پاسخ سوال سوم قائل به مراتب است . به نظر او موجودات از ناقص ترین  مرتبه به سوی کمال در حرکتند و هیچ چیز در مرتبه کمال به او نمیرسد وبه همین جهت ضد ونظیر هم ندارند.

فارابی شاید در تاریخ فلسفه اولین کسی بود که وجود را به « واجب » و « ممکن » تقسیم کرد و گفت که وجود بیرون از این دو قسم نیست واجب الوجود هم به واجب الوجود بالذات و واجب الوجود بالغیر تقسیم می شود و البته واجب الوجودبالغیر در حد ذات خود ممکن است و وجوب ان از خارج میاید . ممکن الوجود برای آنکه موجود شود به علت نیاز دارد و چون سلسله علت تا بی نهایت نمیرود باید این علل به وجودی منتهی شود که واجب است یعنی به ذات خود موجود است و او موجود اول است و همه موجودات از او وجود می یابند. گفتیم که این موجود واجب الوجود بالذات است و ماهیت هم ندارد یا ماهیتش عین وجود است و ما در فرض و وهم  ، هم نمیتوانیم آن را ناموجود بنگاریم زیرا از فرض تناقص و محال لازم می آید .

 

آثار فارابی :

شرح فارابی بر کتابهای ارسطو و همچنین تعلیقه او بر کتاب ارغنون باقی نمانده است اما آثار منطقی متین و دقیق او زمینه تدوین و تالیف کتابهای مهمی مانند منطق شفا و اساس الاقتباس را فراهم آورده است

اثار مهم فارابی که تاکنون به چاپ رسیده اند :

التوطه فی علم المنطق    –

 المدخل  الی المنطق  –

شرح کتاب ایساغوجی فرفوریوس  –

شرح کتاب مقولات  –

تعلیقات ائالوطیقا الاولای ارسطو  –

کلام له فی الشعر و القوافی  –

الالفاظ المستعمله فی المنطق  –

عیون المسائل فی المنطق  –

فصول یحتاج الیها فی صناعه المنطق  –

فارابی مقالات و رسالاتی در مسائل الهی و طبیعی و ریاضی نوشته از جمله آنها در مابعد الطبیعه :

رساله اغراض ما بعد الطبیعه

کتاب فی الواحد و الوحده

فصول فلسفیه منتزعه من کتب الفلاسفه

الفلسفه و سبب ظهورها

فی لاخلا

النکت فی ما یصح و ما لا یصح من احکام النجوم

دیگر آثار فارابی :

جواب مسائل سئل عنها

عیون المسائل

الرد علی جالینوس

الرد علی یحیی النحوی

الرد علی محمد زکریا رازی فی العلم الالهی

الرد علی ابن الراوندی

احصاء العلوم

فلسفه افلاطون

فلسفه ارسطو

کتاب الحرف

اثار اخلاقی و سیاسی :

 

اراء اهل المدینه الفاضله

فصول المدنی

التنبیه علی سبیل السعاده

تخلیص النوامیس

فی المله الفاضله

فی التحصیل السعاده

سیاسه المدینه

مقاله فی السیاسه

فارابی کتابی هایی نیز در موسیقی نوشته که مهمترین آنها الموسیقی الکبیر است

.

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

‫21 نظرها

  1. اصلا چه فرق میکنه کی کجایی هست.مهم اون چیزیه که توحرفاش داره.واون اشاره به وحدانیت هست.همه این افرادانگشت اشاره به چیزی دارن که ماهنوزدرگیرانگشت هستیم.

  2. سلام
    جناب a
    اگر ابن سینا و فارابی و مولوی و سنایی ایرانی نبودند پس بنظر شما کجایی بودند؟!
    آیا در زمان آنها کشورهایی به نام افغانستان و تاجیکستان و ازبکستان و … وجود داشته؟
    فکر نمی کنید این حرفی که زدید نشان دهنده نژادپرستی شخص شما باشد؟

    1. ازبکستان زمانی جز خاک های ترکمن بودند ترکمن ها زمانی ایران اشغال کردند ازبکستان هیچ موقع جز خاک ایران نبوده اگر هم فرض رو بر این بگیریم ایران ازبکستان رو اشغال کرده بود بازهم ابن سینا ایرانی حساب نمیشه

  3. با سلام
    هر انسانی به نژاد خودش متعصب است که اگه نبود شما اینجا نمیگفتین چرا ما همه دانشمندان و بزرگان را ایرانی میدانیم

    ولی در مورد هر یک از مطالب سایت که اطلاعات اشتباهی در مورد نژاد ، محل تولد و زندگی دانشمندی وجود دارد لطفا در صورت امکان با ذکر منبع معتبر اعلام نمایید تا ما هم بتوانیم با مقایسه منابع اطلاعاتی که معتبر تر هست منتشر نماییم

    در پایان هر مقاله در قسمت مستندات ما مانبع خودمون را اعلام کردیم شما نیز اشتباه ما و منبع خود را اعلام نمایید تا ما و بقیه بتونیم از اون استفاده نماییم

    با تشکر

    پ.ن
    خیلی از دوستان دیگر نیز با لحنی غیر قابل انتشار ایراد میگیرند به مطالب سایت که اشتباه و تعصب ورزی است. از اون دسته از دوستان نیز خواهشمندیم اشتباهات ما و یا غرض ورزی های ما رو با ذکر منبع اعلام نمایند تا هم دیگران و هم ما بتوانیم از مطالبشون استفاده نماییم

  4. سلام می خواستم بدانم که چرا ایرانی ها اینقدر در نژاد خود متعصب اند و همیشه سعی می کنند که تمام مشاهیر و بزرگان را ایرانی بدانند مانند ابی سینا و فارابی و مولوی و سنایی غزنوی و رودکی و خوارزمی و خیلی از دانشمندان دیگر نباید بهتان بر بخورد بلکه باید حقیقت را قبول کنید برای ما نباید فرق کند که اینها از کدام نژاد هستند ولی وقتی من دیدم که تا این حد دیگر دروغ دیگر تاب نیاوردم برادران عزیز شما سعی کنید حقیقت را افشا کنید برای یک محقق مهم است که بداند فلانی از کدام نژاد هست تا تحقیقاتش را بدرستی انجام دهد اما یک جا و چند جا اطلاعات غلط بدستش رسید دچار اشتباه می شود و همین اطلاعات اشتباه را پخش می کند اثبات این ها واضح است اگر قبول کنید شما سندی می آورید که فقط حرف خودتان را اثبات بکند ولی دنبال بقیه ی اسنادی که خلاف حرف شماست نمی روید

  5. با سلام
    بعضی از کتابها در کتابخانه های عمومی کشور موجود هست از طریق سایت زیر میتوانیددر کتابخانه های شهر خود جستجو کرده و در صورت موجود بودن به کتابخانه مربوطه مراجعه نمایید
    http://iplf.ir/
    در ضمن تعدادی از کتابهای بوعلی در کتابخانه آستان قدس و کتابخانه مجلس موجود هست
    ولی دسترسی بهشون اگه بعید نباشه خیلی سخت خواهد بود

    با تشکر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *