شعرا

زندگی نامه میر نجم الدین

میر نجم الدین از بزرگان دربار صوفی در اصفهان بود که به شیراز آمد و در این شهر مقیم گشت . وی تاجری بزرگ بود که  اموال او بیش از هزار شتر و غلام و کنیز نام برده اند . وی با پادشاهان روابط حسنه ای داشت . .این تاجر دل در هوای دختر پادشاه نهاد و این را با کس و کار خویش در میان نهاد و با مشورت آنها با دو خنچه زر سرخ بخ سراغ وزیر رفت که برای  او خواستگاری  کند و با میر نجم الدین به نزد قاضی رفتند و خنچه ای زر سرخ نیز برای او بردند و قاضی هم با خوشحالی  پذیرفت و طولی نکشید که به عرض پادشاه رسید و چون پادشاه میر نجم الدین را به خوبی میشناخت به سهولت موافقت کرد .

حاصل ازدواج آنها پسری به نام نجما بود ، نجما پسری زیرک و با هوش بود و در مدت کوتاهی در علو و سواری یانه شد  و بعد همراه پدر به عزم سوداگری عازم کرمان شد و در آنجا عاشق دختر حاکم کرمان شد که فراز و نشیب های دلدادگی نجما به معشوق خود در داستان های عمیانه آمده است . شعر وی لطیف و زیباست که سینه به سینه نقل گشته و تا کنون باز مانده است

 

 

 

کبوترها بیاوردم من از کوه           کبوتر بچه با من کی کند خو

ندانستم کبوتر بی وفا بود             که پشت بر من کند رو جانب کوه

 

جدایی یار را از من جدا کرد         جدایی رخنه در ملک وفا کرد

بسوزد دین و مذهب را جدایی       جدایی گوشت از ناخن جدا کرد

 

جدایی آتش دوزخ بود یار           جدایی بر همه سخت است ای یار

بسوزد دین و مذهب را جدایی      جدایی ماتم دوران بود یار

 

جدایی ها مرا چون خاک ره کرد   ز سنگ و ریگ کوچه خوارتر کرد

بدم یا خوبم ای بیچاره نجما        نصیب چشم من مژگان تر کرد

 

نویسم بر در و دیوار خانه         بماند از من مسکین نشانه

اگر پرسند نجما در کجا رفت       بگو بگریخت از ننگ زمانه

 

.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

‫2 نظرها

  1. سلام ممنون از مطالبتون من کتاب نجما ودختر پادشاه را کامل خانده ام البته تو ایران کتابشو پیدا نکردم من تو افغانستان و پاکستان این کتابو خوندم اگه کتابشو دارین به ماهم راهنمایی کنید چطور میسه پیدا کرد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن