جنگ بزرگ کی خسرو با افراسیاب

آگاهى یافتن کى‏خسرو از آمدن افراسیاب به جنگ او

چو آگاه شد شهریار جهان

ز گفتار بیدار کار آگهان‏

ز ترکان و ز کار افراسیاب

که لشکرگه آورد زین روى آب‏

سپاهى ز جیحون بدین سو کشید

که شد ریگ و سنگ از جهان ناپدید

چو بشنید خسرو یلان را بخواند

همه گفتنى پیش ایشان براند

سپاهى ز جنگ آوران برگزید

بزرگان ایران چنانچون سزید

چشیده بسى از جهان شور و تلخ

بیارى‏ء گستهم نوذر ببلخ‏

باشکش بفرمود تا سوى زم

برد لشکر و پیل و گنج درم‏

بدان تا پس اندر نیاید سپاه

کند راى شیران ایران تباه‏

چو آگاه شد شهریار جهان

ز گفتار بیدار کار آگهان‏

ز ترکان و ز کار افراسیاب

که لشکرگه آورد زین روى آب‏

سپاهى ز جیحون بدین سو کشید

که شد ریگ و سنگ از جهان ناپدید

چو بشنید خسرو یلان را بخواند

همه گفتنى پیش ایشان براند

سپاهى ز جنگ آوران برگزید

بزرگان ایران چنانچون سزید

چشیده بسى از جهان شور و تلخ

بیارى‏ء گستهم نوذر ببلخ‏

باشکش بفرمود تا سوى زم

برد لشکر و پیل و گنج درم‏

بدان تا پس اندر نیاید سپاه

کند راى شیران ایران تباه‏

از آن پس یلان را همه برنشاند

بزد کوس رویین و لشکر براند

همى رفت با راى و هوش و درنگ

که تیزى پشیمانى آرد بجنگ‏

سپهدار چون در بیابان رسید

گرازیدن و ساز لشکر بدید

سپه را گذر سوى خوارزم بود

همه ریگ و دشت از در رزم بود

بچپ بر دهستان و بر راست آب

میان ریگ و پیش اندر افراسیاب‏

چو خورشید سر زد ز برج بره

بیاراست روى زمین یک سره‏

سپهدار ترکان سپه را بدید

بزد ناى رویین و صف برکشید

جهان شد پر آواى بوق و سپاه

همه برنهادند ز آهن کلاه‏

چو خسرو بدید آن سپاه نیا

دل پادشا شد پر از کیمیا

خود و رستم و طوس و گودرز و گیو

ز لشکر بسى نامبردار نیو

همى گشت بر گرد آن رزمگاه

بیابان نگه کرد و بى‏راه و راه‏

که لشکر فزون بود زان کو شمرد

همان ژنده پیلان و مردان گرد

بگرد سپه بر یکى کنده کرد

طلایه بهر سو پراگنده کرد

شب آمد بکنده در افگند آب

بدان سو که بد روى افراسیاب‏

دو لشکر چنین هم دو روز و دو شب

از یشان یکى را نجنبید لب‏

تو گفتى که روى زمین آهنست

ز نیزه هوا نیز در جوشنست‏

ازین روى و ز ان روى بر پشت زین

پیاده بپیش اندرون همچنین‏

تو گفتى جهان کوه آهن شدست

همان پوشش چرخ جوشن شدست‏

ستاره شمر پیش دو شهریار

پر اندیشه و زیجها بر کنار

همى باز جستند راز سپهر

بصلاب تا برکه گردد بمهر

سپهر اندر آن جنگ نظّاره بود

ستاره شمر سخت بیچاره بود

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *