بوزرجمهر

بزم هفتم شاه نوشین روان با بزرگمهر و موبدان

دگر هفته چون هور بفراخت تاج

بیامد نشست از بر تخت عاج‏

ابا نامور موبدان و ردان

جهاندار و بیدار دل بخردان‏

همى خواست ز ایشان جهاندار شاه

همان نیز فرخ دبیر سپاه‏

هم از فیلسوفان و ز مهتران

ز هر کشورى کار دیده سران‏

همان ساوه و یزدگرد دبیر

بپیش اندرون بهمن تیز ویر

دگر هفته چون هور بفراخت تاج

بیامد نشست از بر تخت عاج‏

ابا نامور موبدان و ردان

جهاندار و بیدار دل بخردان‏

همى خواست ز ایشان جهاندار شاه

همان نیز فرخ دبیر سپاه‏

هم از فیلسوفان و ز مهتران

ز هر کشورى کار دیده سران‏

همان ساوه و یزدگرد دبیر

بپیش اندرون بهمن تیز ویر

ببوزرجمهر آن زمان گفت شاه

که دل را بیاراى و بنماى راه‏

ز من راستى هرچ دانى بگوى

بکژّى مجو از جهان آبروى‏

پرستش چگونه است فرمان من

نگه داشتن راى و پیمان من‏

ز گیتى چو آگه شوند این مهان

شنیده بگویند با همرهان‏

چنین گفت با شاه بیدار مرد

که اى برتر از گنبد لاژورد

پرستیدن شهریار زمین

نجوید خردمند جز راه دین‏

نباید بفرمان شاهان درنگ

نباید که باشد دل شاه تنگ‏

هر آن کس که بر پادشا دشمنست

روانش پرستار آهرمنست‏

دلى کو ندارد تن شاه دوست

نباید که باشد ورا مغز و پوست‏

چنان دان که آرام گیتیست شاه

چو نیکى کنیم او دهد دستگاه‏

بنیک و بد او را بود دست رس

نیازد بکین و بآزرم کس‏

تو مپسند فرزند را جاى اوى

چو جان دار در دل همه راى اوى‏

بشهرى که هست اندر و مهر شاه

نیابد نیاز اندران بوم راه‏

بدى از تو از فرّ او بگذرد

که بختش همه نیکویى پرورد

جهان را دل از شاه خندان بود

که بر چهر او فرّ یزدان بود

چو از نعمتش بهره یابى بکوش

که دارى همیشه بفرمانش گوش‏

باندیشه گر سر بپیچى ازوى

نبیند بنیکى ترا بخت روى‏

چو نزدیک دارد مشو بر منش

و گر دور گردى مشو بد کنش‏

پرستنده گر یابد از شاه رنج

نگه کن که با رنج نامست و گنج‏

نباید که سیر آید از کار کرد

همان تیز گردد ز گفتار سرد

اگر گشن شد بنده را دستگاه

بفرّ و بنام جهاندار شاه‏

گر از ده یکى باژ خواهد رواست

چنان رفت باید که او را هواست‏

گرامى تر آن کس بود نزد شاه

که چون گشن بیند و را دستگاه‏

ز بهرى که او را سراید ز گنج

نماند که باشد بدو درد و رنج‏

ز یزدان بود انک ماند سپاس

کند آفرین مرد یزدان شناس‏

و دیگر که اندر دلش راز شاه

بدارد نگوید بخورشید و ماه‏

بفرمان شاه آنک سستى کند

همى از تن خویش مستى کند

نکوهیده باشد گل آن درخت

که نپراکند بار بر تاج و تخت‏

ز کسهاى او پیش او بد مگوى

که کمتر کنى نزد او آبروى‏

و گر پرسدت هرچ دانى نگوى

ببسیار گفتن مبر آبروى‏

هر آن کس که بسیار گوید دروغ

بنزدیک شاهان نگیرد فروغ‏

سخن کان نه اندر خورد با خرد

بکوشد که بر پادشا نشمرد

فزونست زان دانش اندر جهان

که بشنید گوش آشکار و نهان‏

کسى را که شاه جهان خوار کرد

بماند همیشه روان پر ز درد

همان در جهان ارجمند آن بود

که با او لب شاه خندان بود

چو بنوازدت شاه کشّى مکن

اگر چه پرستنده باشى کهن‏

که هر چند گردد پرستش دراز

چنان دان که هست او ز تو بى‏نیاز

اگر با تو گردد ز چیزى دژم

بپوزش گراى و مزن هیچ دم‏

اگر پرورد دیگرى را همان

پرستار باشد چو تو بى‏گمان‏

و گر نیستت آگهى زان گناه

برهنه دلت را ببر نزد شاه‏

و گر هیچ تاب اندر آرى بدل

بدو روى منماى و پى بر گسل‏

بفرّش ببیند نهان ترا

دل کژّ و تیره روان ترا

ازان پس نیابى تو زو نیکوى

همان گرم گفتار او نشنوى‏

در پادشا همچو دریا شمر

پرستنده ملاح و کشتى هنر

سخن لنگر و بادبانش خرد

بدریا خردمند چون بگذرد

همان بادبان را کند سایه دار

که هم سایه دار ست و هم مایه دار

کسى کو ندارد روانش خرد

سزد گر در پادشا نسپرد

اگر پادشا کوه آتش بدى

پرستنده را زیستن خوش بدى‏

چو آتش گه خشم سوزان بود

چو خشنود باشد فروزان بود

ازو یک زمان شیر و شهدست بهر

بدیگر زمان چون گزاینده زهر

بکردار دریا بود کار شاه

بفرمان او تابد از چرخ ماه‏

ز دریا یکى ریگ دارد بکف

دگر در بیابد میان صدف جهان زنده‏

بادا بنوشین روان

همیشه بفرمانش کیوان روان‏

نگه کرد کسرى بگفتار اوى

دلش گشت خرم بدیدار اوى‏

چو گفتى که زه بدره بودى چهار

بدین گونه بد بخشش شهریار

چو با زه بگفتى زهازه بهم

چهل بدره بودى ز گنجش درم‏

چو گنجور با شاه کردى شمار

بهر بدره بودى درم ده هزار

شهنشاه با زه زهازه بگفت

که گفتار او با درم بود جفت‏

بیاورد گنجور خورشید چهر

درم بدره‏ها پیش بوزرجمهر

برین داستان بر سخن ساختم

بمهبود دستور پرداختم‏

میاساى ز آموختن یک زمان

ز دانش میفگن دل اندر گمان‏

چو گویى که فام خرد توختم

همه هرچ بایستم آموختم‏

یکى نغز بازى کند روزگار

که بنشاندت پیش آموزگار

ز دهقان کنون بشنو این داستان

که بر خواند از گفته باستان‏

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *